|
سایه روشن
|
||
شاید وقتی دیگر......
پ ن:موضوع پروزه پایانیم هم قطعی شد!از الان دلم برای همه روزای تلخ و شیرین علم و صنعت تنگ شده!زندگی همین عبورهاست!
پ ن: ۲روز مونده به کنکور و من و کلی کار مونده!خیلی بهتر از این میتونست باشه اما الانم شاید بد نباشه!
بی ربط:کفش آهنی کردم پام راه افتادم دنبال موضوع پروژه و استاد و تصویب موضوع و درس مشاوره ای و ... به انضمام درسهایی که باید خواند و کنکوری که نزدیک است!!!
قصه همانست که بود!تکرار مکرر هبوط انسانها و درختهای سیب...!
کاش همه چیز به روز ششم بر میگشت!این بار درخت سیب در بهشت باقی می ماند و فقط انسان به زمین می آمد!
یا شاید می شد یکبار تمام درختهای سیب بمانند و تنها آدمها هبط شوند.... و این آخرین حکایت هبوط انسانها می شد!
سالهای سال گذشته ولی داستان همان است که بود،داستان سیبها و آدمها،این بار بهشت اما دور است،به اندازه امروز از روز هفتم!
اما رودخانه پیوسته جاریست...
مثل حبابهای روی آب،
اما تنها،تنهاتر ازحتی حباب....
لحظه به لحظه متولد می شویم...
.
.
.
رود همچنان جاریست،بی اعتنا...
در عبور........
پ ن:توی دفتر چه قدیمیم پیداش کردم این شعر رو!به گمانم قبلا هم تو وبلاگم گذاشته باشمش!
|
|